تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه اين كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو ميرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و ميرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

دوازده آبان... چهارشنبه  

 
قبلا به خونواده گفته بودم كه چهارشنبه ها كلاس حل تمرین دارم و مثلا هر چهارشنبه ساعت ٦ صبح از خونه میام بیرون كه برم دانشگاه .
صبحش به بهونه اين كه میخوام بعد دانشگاه با بچه ها بریم بیرون ماشینو ورداشتم (چون دانشگاه خودمونو با مترو ميرم ، معمولا ماشین نمیبرم ) و اومدم سمت پاركینگ مترو صادقیه . یه جای خوب پارك كردم ، روزایی كه میخوام برم پیش سارا معمولا یه ماشین از در خونمون میگیرم و ميرم سمت ازادی و ازونجا ام یا با ماشین یا با اتوبوس مستقیم می

ادامه مطلب  

پدر  

داشتم برای اخرین بار به ماه نگاه میکردم قبل از اينکه قصه اين شب سیاه را در اين کوچه تمام کنم، به شبی فکر میکردم مثل امشب که تو برای اخرین بار تماشایش کرده بودي و برای اخرین بار قدمهایت را روی سنگفرش همین کوچه گذرانده بودي، سردت بود دستهایت را کنار استینت پنهان کرده بودي و مثل همیشه بعداز کلی پیاده روی به در خانه رسیده بودي کلید انداخته بودي رسیده بودي به خانه گفته بودي: سرد است هوا چه سرد است، یخ زدیم، و من گفته بودم مادر گفته بود: خب چرا کا

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی ميرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا ميرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

دلم میخادشکل خودم باشم....  

وقتی ميرم رژ لب بخرم دلم میخواد صورتی‌ترین یا 
قرمزترین  رژ لب رو بزنم، اما معمولا ميرم سمت یه رژ مات که بشه تو مهمونی خانوادگی و بیرونم زد!
وقتی میخوام آرایش کنم، دلم میخواد پشت پلکم سایه بزنم، اما مثل همه، فقط یه ریمل میزنم!
دلم میخواد موهامو یه رنگ هیجان‌انگیز بکنم، اما حیف نباید......
انقدر دوست دارم با مانتوی سفید وشال قرمز  برم تو خیابون اما همه مانتوهام ساده با رنگهای معمولا سردن!
به خود من باشه، هوس دارم وسط خیابون بدوم و آواز بخونم و

ادامه مطلب  

 

من ، سکوت ، درد:گفته بوديبه هنگام تنهاییآن زمانی که صدای خرد شدن ذراتقلب هزار پاره ات رازیر پا و گذشتنِ به غرور آلوده ی دیگران شنیدیو آن هنگامی که تنها مهمان دل و روحت بغض بودفقط نام مرا فریاد کن
تا دست از هر کاری شسته و برای تیمار کردن روح مجروحت آسیمه سر بر بالینت حاضر شومآری خداتو را میگویماکنون بیش از هربار محتاج مهربانی بی منت تو امتا با گرمای حضورت در ریزترین پیوندهای تنمگرمای امنیت جاری شود

ادامه مطلب  

میترسم...  

شارژرمو پیدا نمیکردم
یادم اومد با وسایل دیگه ام توی کیفمه
برداشته بودم که پیشت باشم...
دلم داغونه
مدام حواسم به گوشیمه و منتظرم
میترسم شب برسه و نیومده باشی
گفته بودي امروز میای
میترسم نیای و شب دیوونه بشم
از منی که بی تو باشه میترسم
از فکر به گذشتن از یاسمین، هراس وحشتناکی به دلم میفته
همه بدنم میلرزه و بازوهام رو ضعف میگیره
میترسم...
....................................
نیومدی...

ادامه مطلب  

 

مدرسه ميرم به اصرار دوستم ميرم پیشش حسش نبود اصلا. کارای گرافیکش دستمه موقته.امروز دوستم قاطی کرد با مدیره بحثش شد کلی باهاش حرف زدم. گفتم تو بری منم ميرم به هوای تو اومدم چرا پای منو کشیدی وسط حوصله ندارم. روزا میان و میرن هفته بعد مراسم چهلم گرفته میشه. 

ادامه مطلب  

قرمه سبزی!!!  

دیشب آرزو تلفن کرد و گفت شام درست کرده و میاره با هم بخوریم! 
گفتم کاش زودتر گفته بودي چون مامانم اينا ناهار اينجا بودن و غذا هست و کافیه یک کم برنج درست کنم! گفت حالا درست کردم دیگه و اگه میشه برنج رو درست کن!
ساعت 8 از راه رسیدن با یک قابلمه خورش قرمه سبزی!!!!!
 

ادامه مطلب  

 

شب ها خیلی بده خیلی فکر و خیال میکنم خیلی.آخرشم اعصابم خراب میشه همش فک میکنم به اين زندگی به اين بیماری البته خیلی خوشحالم که در مقابل اين بیماری قد خم نکردم میتونستم بميرم دکترم همون اول گفته بود حتی خودش گفته بود ببرش تهران اما نشد گفته بود اگه دنبال کاراش باشید نجات پیدا میکنه همون اول گفته بود باید پیوند بشه همه چی از اول مشخص بود من بودم که هیچوقت باور نکردم که قراره اين بیماری منو بکشه و اونطورم شد نجات پیدا کردم اما حالا که خدا نجاتم د

ادامه مطلب  

سخنی با سهراب  

سهراب گفتی:
" زیرباران باید رفت... چشمها را باید شست... جور دیگر باید دید "چشمها راشستم ،باز هم دیده همان
جور دیگر نگرم.باز هم جمله همانجز دو رنگی و دروغجز غم و غصه و تلخی
  هیچ بر دیده من سایه نیفکند هرگزپس چه شد آن همه توصیف قشنگت سهراب.دورهء تلخ فریبدورهء رنگ سیاه است سهراب.دورهء اين همه نامردی هاست.تو اگر می بودي ؛دوره را می دیدیباز هم گفته تو باران بود
تو بگو امروزی
عشق را دیروزی
به چه سان باید یافت
به چه سان باید خواند
وصف زیبایی عشق خود را
چ

ادامه مطلب  

190  

خداروشکر که امتحانات بالاخره تمام شد.
خدایا شکرت... 
حالا که کمی آسوده کارهای دانشگاه شدم ازت خواهش میکنم کمک کن که دردهای جسمی عود نکنه
واقعا میخوام آروم باشم و حالم خوب خوب باشه. 
صبح باز گرفت اما بهتر شد 
امروز عصر ميرم قدم میرنم ميرم کتابفروشی ميرم که توی مردم باشم. نمیخوام عصرها زیاد خونه بمونم
آقای ب خوش اخلاق بود امروز و چند لحظه پیش برام چایی آویشن آورد خوشمزه بود و حس آرامش و خلسه بهم داد. ...دوست دارم زودتر برم خونه... 

ادامه مطلب  

 

گلوت كه چرك نداره ،علائم سرما خوردگی رو هم داری؟؟؟  نه فقط تب دارم .حس میكنم بدنم لمس شده..    +: بزار فشارت رو بگیرم ،از چیزی ترسیدی؟ كاش میشد كه بگم اره یه ترس عجیب...نكنه منو ولم كنه بره..نكنه تلفنام همش ریجكت بشه..نكنه دیگه منو نخواد...امروز بهم گفت"من دیگه اونو نمیخوام"....نكنه واقعا داره همه چی كمرنگ میشه..اره می ترسم دروغ چرا!از نبودش می ترسم حتی اگه ادای ادمای قوی رو در بیارم...امروز صبح وقتی توو مسیر بودم چشمام رو كه میبستم پر از حس ارامش بودم

ادامه مطلب  

مادر...  

یکی از دوستان کاناداییم یه قانون جالب برای خودش داشت. قانونش اين بود که با وجود داشتن همسر، دو بچه و زندگی مستقل و کار پرمسئوليت، ماهی یک شب باید خانه پدر و مادرش باشه. میگفت کارهای بچه ها رو انجام میدم و ميرم.. خودم تنهایی.. مثل دوران بچگی و نوجوانی. چندین ساله اين قانون رو دارم. هم خودم و هم همسرم. میگفت خیلی وقتها کار خاصی نمیکنیم. پدرم تلویزیون نگاه میکنه و من کتاب میخوانم. مادرم تعریف میکنه و من گوش میدم. من حرف میزنم و مادر یا پدرم چرت میزنن

ادامه مطلب  

میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاينکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی اين حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

میدونستم؛یروز میری و تنهام میگذاری  

 
اون روزای سخت که تصمیم گرفتم پیشت بمونممیدونستم که یروزی تنهام میگذاریبهتم گفته بودم اگه یادت باشهاينکه حتمالا یروز ببینمت که با یکی دیگه قدم میزنی و ...منو دعوا کردی گفتی اين حرفا چیه دیوونه...حالا دیدی درست گفته بودم؟
دیدی سر حرفت نموندی :(

ادامه مطلب  

 

اسفند شد..
یعنی خیلی وقته که اسفند شده اين اولين پست و شاید اخرین پست وبلاگم باشه..
دیگه چیزی از بهار برام جز یه خاطره محو شده نمونده..
خاطره هایی از بهار که دارن هر روز با شروع بهار از بین میرن ..
یه سال گذشت ..
فروردین نامرد..
اردیبهشت تلخ..
خرداد پر از درد ..
تیر مریض..
مرداد منتظر ..
شهریور کثیف..
مهر پر اشک ..
ابان پر از غم..
آذر پر از حسرت..
دی سرد..
بهمن بی روح..
و حالا اسفند..
نمیدونم هنوز اسفند تموم نشده.. که حسی رو براش انتخاب کنم
مطمئنم که حس شادی نمیا

ادامه مطلب  

به گفته محققان پیشرفتی در درمان نارسایی قلبی صورت نگرفته است!  

به گفته محققان پیشرفتی در درمان نارسایی قلبی صورت نگرفته است!
بیگ بنگ: مطالعات اخیر ‌محققان نشان می‌دهد از سال ۱۹۹۸ که حدود دو دهه می‌شود پیشرفتی در درمان بیماران با نارسایی قلبی صورت نگرفته است. محققانی از دانشگاه آکسفورد با بررسی سوابق پزشکی که...

ادامه مطلب  

 

چند روز پیش توی اداره قرار بود یکی از همکاران خودش و برای انجام یک برنامه ای هماهنگ کنه 
من کارش و انجام دادم برای هماهنگی بهش که زنگ زدم گفت نمی تونم
من لجم گرفت بهش گفتم شما نمیتونستی چند روز قبل میگفتی من بدم یکی دیگه انجام بده
بعد بهم گفت رییس گفته اين برنامه اين هفته در فلان ساعت انجام بشه فقط استثنا اين هفته....
من تماس گرفتم اداره در اون تایم اتاق خالی نبود
بهش گفتم نمیشه
اخرش گفت من اگه در فلان ساعت باشه میتونم در غیر اون نمی تونم
منم با

ادامه مطلب  

 

چند روز پیش توی اداره قرار بود یکی از همکاران خودش و برای انجام یک برنامه ای هماهنگ کنه 
من کارش و انجام دادم برای هماهنگی بهش که زنگ زدم گفت نمی تونم
من لجم گرفت بهش گفتم شما نمیتونستی چند روز قبل میگفتی من بدم یکی دیگه انجام بده
بعد بهم گفت رییس گفته اين برنامه اين هفته در فلان ساعت انجام بشه فقط استثنا اين هفته....
من تماس گرفتم اداره در اون تایم اتاق خالی نبود
بهش گفتم نمیشه
اخرش گفت من اگه در فلان ساعت باشه میتونم در غیر اون نمی تونم
منم با

ادامه مطلب  

688 .  

بسم الله القدیر
خواسته بود حرف بزنهُ پرسیده بود میتونه اعتماد کنه ؟ شنیده بود که اگه خودت خواسته باشیُ صلاح بدونی آره .. به اجبار خونواده عروس شده بودُ شوهرشُ نمیخواسته / نمیخواس .. آروم گفته بود کس دیگه ای رو میخواد .. همین الان که دو تا بچه هم داره حتی .. خسته شده بود ، خواس برگرده از اشتباهش .. خواسته بودُ سخت بود براش .. حالا ـُ بعدِ اين همه سال ، برگشتنُ جبران کردن ، سخت شده بود براش 
 
میدونی ؟ ممکنه هیچ وقت متوجه اشتباهت نشی یا متوجه شیُ پشیمو

ادامه مطلب  

 

تا سه سال پیش فکر میکردم کشورای دیگه خدا رو قبول ندارن .
اما حالا فهمیدم اونا به همون دین خودشون مخلصن.
موسی ویا عیسی رو اگه قبول دارن .
اگه حضرت محمد رو قبول ندارن مثل مانیست
نمیگم خوبن اما اگه خدا گفته غیبت نکن نمیکنن. اگه گفته دروغ نگو نمی گن.
من به بعضیاشون کار ندارم چرا که خودمون هم یه بعضایی داریم.
بعضیایی که موهاشون رو در میارن از روسری ساپورت تنگ میپوشن مانتو کوتاه.
کجای دین حضرت محمد (ص)اينا رو گفته کجای دین شیعه اينا رو گفته.
هوا گرمه در

ادامه مطلب  

رفت دوباره  

خدا جونم چرا هاااااان چرااا
چرا دوباره گرفتیش  ازم؟؟؟
توک میدونی طاقت دوریشو نارم 
تو ک میدنی بدون اون می ميرم
تو ک میدونی نباشه زندگیم جهنمه 
چرا رفت هااان؟
چرا جوابمو نداد؟
یک کاه رفت دق کردم دوباره میخواد بره؟؟؟؟
اينبار می ميرم
دیگ نمتونم نمیتونم نمیتونم
اخه چ جوری دوریشو تحمل کنم
خیلی نامرده خیلیییییییییی
لعنت ب منه خر ک عاشقش شدم
 

ادامه مطلب  

يادم نميره هنو  

تولد من هیچوقت یادت نموند اما تولدت هیچوقت یادم نرفت
28اسفند روز توعه. ی تشکر بت بدهکارم 
ممنونتم برا همه اون روزایی ک تو بودي برام. اگ نبودي 
اگ نبودي چی میشد 
مث ی فرشته نجات یهو پرت شدی وسط روزای سخته اون سالها. 
سالها گذشته و من از تو بی خبر اما هیچوقت از یادم نرفت اينک کنارم وایسادی. 
ی روز یکی سر راهت قرار داده میشه.  همشو جبران میکنه ادم پاداش میگیره. 
 

ادامه مطلب  

اولین هدیه ولنتاینم  

دوهفته ای میشد که تلگرامم پاک کرده بودم...دیروز دوباره نصبش کردم ....پیام داده بودي از دیدن اسمت روی پیجم کلی ذوق زده شدم....بازش کردم یه موسیقی زیبا فرستاده بودي البته تاریخش ۲۰بهمن بود.....

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبی بیخوابی بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال اين موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بیای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اينکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم اين عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولين کسی بودي تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

خاطرات تلخ  

همیشه همینه آخر شبی بیخوابی بزنه به سرم برم تو نت گوشی قبلیم گند بزنم به حال و احوال خودم. هر سال اين موقع ها تو فکر تولد میم ب بودم. الان اتفاقی خاطره تولدش تو سال ۹۳ خوندم. اون سال تولدش سه روز مونده به کنکور دکتری بود گفته بود نمیخای بیای بشین بخون. همون سال بود که رتبه ام ۱۲ شد. من بدون اينکه بهش بگم رفته بودم خوابگاه ساعت ۱۲ شب بهش تبریک گفتم عکسش گرفت گفت منتظرت بودم اين عکس همیشه نگه میدارم یادم باشه تو اولين کسی بودي تولدم تبریک گفتی. بعدم

ادامه مطلب  

کجا بودی ندا جان؟  

می پرسن:ندا اون دفه یه چیزی نوشته بودي رونمایی شد چرا نیومدی؟
ندا:خوب بهم خبر ندادن دیگه....می خواستن نیام من دیگه...گفتم که اين مریمی چه ها که نگفت...
خوب البته دلخوری به جا اما تو رونمایی بعد حتما حضور دارم به عنوان نویسنده...
جناب رئیس شما حافظتون بهتره...می سپارم به شما جریانو....اينجوری خیالم راحت تره....

ادامه مطلب  

وقتی از « خود » گذشتیم  

۱_ شده یک دروغی گفته باشین
و اين دروغ ، شما رو پست جلوه بده
آرامشتونو سلب کنه
روزتونو مثل شب سیاه کنه
تنها و تنها ترتون کنه
دلتنگ و گریانتون کنه 
ولي همچنان از گفتنش پیشیمان نباشین و دلتون به گفتن اين دروغ راضی باشه؟
 
شاید فقط وقتی از « خود » گذشتیم ، حاضر باشیم چنین دروغی رو بگیم...
فقط وقتی از « خود » گذشتیم...
 
۲_ شاید یکی از روز های شما، دلتون خیلی گرفته. همه ی شرایط هم مهیاست ولي نمیدونین چرا نمیتونین آرامش بگیرین.
یه دفعه بهانه ای جور میشه و

ادامه مطلب  

وقتی از « خود » گذشتیم  

۱_ شده یک دروغی گفته باشین
و اين دروغ ، شما رو پست جلوه بده
آرامشتونو سلب کنه
روزتونو مثل شب سیاه کنه
تنها و تنها ترتون کنه
دلتنگ و گریانتون کنه 
ولي همچنان از گفتنش پیشیمان نباشین و دلتون به گفتن اين دروغ راضی باشه؟
 
شاید فقط وقتی از « خود » گذشتیم ، حاضر باشیم چنین دروغی رو بگیم...
فقط وقتی از « خود » گذشتیم...
 
۲_ شاید یکی از روز های شما، دلتون خیلی گرفته. همه ی شرایط هم مهیاست ولي نمیدونین چرا نمیتونین آرامش بگیرین.
یه دفعه بهانه ای جور میشه و

ادامه مطلب  

برای یکی دوست قدیمی  

چه حیرت انگیز بود دیدن موفقیت تو ساعتها بود که تو ذهنم بودي شاید هم روزها و هفته ها دقیقا از ماهی که عزم رفتن کرده بودي و حالا یکهو با دوستی یادت کردم و تصمیم گرفتم امشب پیدات کنم، یافتمت و چه یافتنی.. رفته بودي سفر گویا به بلندترین بام جهان..اسمت رو سرچ کردم و ناباورانه دیدم امروز به پاس یک موفقیت بزرگ ازت تقدیر شده، بی نهایت برات خوشحالم تو لایق بهترین هایی از آن جهت که آن سالها چنان قله ای برفی سپید و با ابهت بر بندای دشتی سینه سپر کرده بودي و

ادامه مطلب  

کاش بودی  

کلی عکس و فیلم هستش از بابا تو گوشی و لپتاپ می ترسم بازشون کنم و نگاه کنم چرا می ترسم.یه هویی چقدر دلم تنگت شد بابا کاش خوب میشدی کاش اصلا مریض نمیشدی کاش بودي . الان نگام به مبلی هستش که همیشه روش می نشستی و روبرو تلویزیون بود کنترل بدست . فقط بدون که خیلی زود رفتی خیلی زود 

ادامه مطلب  

لیلا حقیقت جو با قرار وثیقه ۲۲۰ میلیون تومان از زندان آزاد شد  

لیلا حقیقت جو، خواهر فاطمه حقیقت‌جو، فعال سیاسی و نماينده اصلاح‌طلب مجلس ششم که روز ۲۹ آذر ماه ۱۳۹۵ به دلایل نامشخصی بازداشت شد، یکشنبه اول اسفند‌ماه با قرار وثیقه ۲۲۰ میلیون تومان از زندان اوین آزاد شد. فاطمه حقیقت‌جو پیش از اين در گفتگویی با کمپین گفته بود که سپاه پاسداران مسئول بازداشت خواهرش بوده و همچنین اتهام او «امنیتی» عنوان  شده است. لیلا حقیقت‌جو  پیش از آزادی به بند عمومی زندان اوین منتقل شده بود.
همچنین یک منبع آگاه به وض

ادامه مطلب  

کانَ آخرُ الامرین من رسولِ الله ترکُ الوضوء مما مسَّته النارُ  

کانَ آخرُ الامرین من رسولِ الله ترکُ الوضوء مما مسَّته النارُ
برخی واژه شناسان برای نسخ معنایی اصلی نقل کرده اند که به حسب موارد فرق می کند: گاهی برداشتن چیزی و گذاشتن چیز دیگر به جای آن، و گاه تغییر و تبدیل چیزی به چیز دیگر است. (1) برخی برای نسخ در لغت چند معنا گفته اند: (2)
1. ازاله و از بین بردن چیزی؛ لذا «نَسَخَتِ الشَّمْسُ الظِّلَ» بدین معناست که آفتاب سایه را از بین می برد. همچنین گفته شده است: «نَسَخَتِ الرِّیحُ الآثارَ»؛ یعنی باد آثار را ا

ادامه مطلب  

کانَ آخرُ الامرین من رسولِ الله ترکُ الوضوء مما مسَّته النارُ  

کانَ آخرُ الامرین من رسولِ الله ترکُ الوضوء مما مسَّته النارُ
برخی واژه شناسان برای نسخ معنایی اصلی نقل کرده اند که به حسب موارد فرق می کند: گاهی برداشتن چیزی و گذاشتن چیز دیگر به جای آن، و گاه تغییر و تبدیل چیزی به چیز دیگر است. (1) برخی برای نسخ در لغت چند معنا گفته اند: (2)
1. ازاله و از بین بردن چیزی؛ لذا «نَسَخَتِ الشَّمْسُ الظِّلَ» بدین معناست که آفتاب سایه را از بین می برد. همچنین گفته شده است: «نَسَخَتِ الرِّیحُ الآثارَ»؛ یعنی باد آثار را ا

ادامه مطلب  

 

شببدون توچگونه تمام میشود ؟شاخه های شکسته یگل های نرگس رادر لیوان آبگذاشتمبدون تودر مهتابشمشادهای سبزاز رنگ آبی مهتابآبی رنگ شده بودندما برای عابراناز عقاید گذشتهمی گفتیمدر همان زیرزمین نمورکه زندگی می کردمبه توگفتم :دست هایت رابرای منبگذار و برومن می توانمبدون توبا سایه هایدستهای توروی دیوارزندگی کنمکودکانبا لپ های قرمزدر بارانبه دنبال توپ سفیدمی دوندکاشتو بوديکه در بارانبه اين کودکانبوسه و عیدیمیدادی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام