تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


نيمه ي من  

میخواستم با یكی باشم كه ازیادم بری دیگه
نمیدونم چرا بازم دلم از عشق تو میگه
یه دستایی تو دستامه ولی مثل تو اصلا نیست
اونم با عشق من زنده است ولی اون نیمه ی من نیست
اونم با عشق من زنده است ولی اون نیمه ی من نیست
یكی هر روز و هرلحظه واسم ازعشق میخونه
ولی عشقم تو بودي و كسی چیزی نمیدونه
كسی دركم نكرد اونروز كه رفتم زیر سقفی كه
میخواستم جای تو باشه و شد سهم یكی دیگه
تو عشقم بودي و حالا یكی دیگه شده یارم
یكاری كن كه از عشقت یجوری دست بردارم
یكی اینجاس

ادامه مطلب  

Topic 208  

نور ،،،
نور چیست ؟
پرتوهایی كه به هر سو منتشر و باعث میشود چشم قادر به درك اجسام گردد. نور حقیقت اشیا را آشكار می كند. نور زیبایی و زشتی را تمیز میدهد . 
نور نباشد تاریكی و ظلمت بهانه می شود براي گمراهی و جهل
می دانی جان من ...
تو نور زندگی ام بودي ، پرتوهای وجودت هرجا كه بودي دلیل درك زندگی میشد. تو حقیقت زندگی را معنا می كنی. معیار زیبایی بودي تا زیبایی معنا پیدا كند.
نور من ، نبودي ، نبودي ، نبودي تا من با جهل خویش تنها بمانم. و همان چند ساعت در نبو

ادامه مطلب  

ندیدن بهتر است  

تصور کنید یکی از عزیزانتون رو به هر دلیلی قراره که واسه اخرين بار ببینید
شما بودين واسه دیدنش میرفتین؟
من نه!
ترجیح میدم اخرين تصویری که ازش تو ذهنم مونده،مربوط به قبل از موضوعِ " اخرين دیدار" باشه.
به زعم من، ادما بدون هیچ خداحافظی از هم دور بشن خیلی بهتره تا اینکه بدونن این اخرين باره که همدیگه رو خواهند دید.
یحتمل برچسب بی معرفت هم به ادم میزنن،ولی خب ادم چطوری به دلش بفهمونه که این اخرين دیداره؟

ادامه مطلب  

25  

دلم برات تنگ شده
اخرين كامنتت واسه 22 بود مرز مهران بودي..ساعت 11 و 49 دیقه...
دیگ كامنت ندادی
چرا؟
چیشده؟
كجایی؟
مردم از بس آن شدمو كامنتتو ندیدم
رسیدی؟
نرسیدی؟
چی میخوری؟
چی پوشیدی؟
خوب میخوابی؟
واااای دارم دیوونه میشم...
دلتنگم
 
**************************
 
 
سمااااللللل عزییییزززمممممممم
چطورایییی
 
عاااشققققتتممممم
اااوووممماااچچچچ
چ خبل؟
الهی فدات شم ک نگران بودي
ببخشید 
نتونستم وصل شم نت
دیشب ساعت 12 رسیدیم فرودگاه امام 
الانم از تهران پارس حرکت ک

ادامه مطلب  

دل نوشته مجنون  

دل درپی عشقی گذاشته ام که نه مبداش رامیدانم ونه میدانم مقصدش کجاست؟!یااصلاازکجاامده وآمدنش ازبهرچه است.وچه بلایی قراراستبرسرمن مجنون بیاید.
باخودقرارنهاده بودم که تازندگی درمن جاریست وعقلی برسرمن مجنون است عاشق نشوم اماچه چه کنم که عشق که ایدبردهوش دل فرزانه را.
عشق هم چو روح دربدن جاریست که نه بودنش رابه صراحت میتوان ونه نبودنش رامیتوان انکارکرد.
عشق واژه ای زیباست براي هرکس که بفهمدوان رادرک کندونه براي من مجنون که نه شناختمش ونه درکش

ادامه مطلب  

گفتم خدایاچگونه آغازکنم  

گفتم خدایاچگونه آغازکنم؟؟؟گفت به نام منگفتم خدایاچگونه آرام گیرم؟؟؟گفت به یادمنگفتم خدایاخیلی تنهایم؟؟؟گفت تنهاترازمن؟گفتم خدایاهیچ کسی کنارم نمانده؟؟؟گفت به جزمنگفتم خدایاازبعضی هادلگیرمگفت حتی ازمن؟گفتم خدایاقلبم خالیستگفت پرکن ازعشق منگفتم دست نیازدارمگفت بگیردست منگفتم بااین همه مشکل چه کنم؟؟؟گفت توکل کن به منگفتم احساس میکنم خیلی ازت دورمگفت نه،نزدیکترین به تو ،منگفتم براي ارزوهایم چه کنم؟؟؟گفت تلاش،به امیدمنگفتم چگونه ا

ادامه مطلب  

پايان روز هجدهم  

تا ده خواب
مساله كات با باب،ی دقیقه ميگم بكنم ی دقیقه نه
و هیچی درس
دنبالع مارمولك گشتم نبود و مجبور شدم بیام بالا
داره حالم از خودم بهم میخوره
نكبت عوضی چرا نمی فهمی چرا نمی فهمی هیچی نداری و این اخرين موقعیتته ك با هزار تا بدبختی بدستش اوردی
چرا نمیفهمی هیچ آینده ای نداره حتی ی ذره خوب
خواهشا جمع كن خودتو ،بسههههه بس كن 
ببین داری چیكار میكنی ابان تموم شد اذر همینجوری بری جلو تیر اومده و تو هیچی ب هیچی
عموم درست گفت ببین اندازه این حرف اصلا

ادامه مطلب  

وصيت نامه  

بالاخره نوشتن وصیت نامه هم تمام شد و تقریبا تمام كارهام رو انجام دادم
جز یك كاری كه خیلی دلم میخواست اونم تموم كنم
اما اون موند براي بعد از كربلا و بشرط حیات
و اگر توفیقی بود ان شاالله از امیرالمومنین علی علیه السلام میگیرم
واگر نه، ان شاالله خدا توفیق شهادت در این مسیر رو نصیبمون كنه.
 
میخواستم بخشی از وصیت نامه رو بزارم اما منصرف شدم
امروز هم كه گذشت به امید خدا جمعه پرواز داریم
اخرين پستم رو عمری بود پنجشنبه میزارم و ... خداحافظ...
تو این چن

ادامه مطلب  

 

سلام باد بود یا تكان تكان شانه هایت...؟ هر چه بود تو ایستاده بودي و لرزشی مدام، شال قرمزت را درون چشمانِ من مواج كرده بود... پاییز بود یا اندوه حرفهای نگفته ات...؟ هر چه بود تو ایستاده بودي و ابر دلتنگی روی سایه هایِ درهم مان سایه انداخته بود ... باران بود یا رد خیس دلتنگی روی گونه هایت...؟ هر چه بود تو ایستاده بودي و دو خط بی پروا روی بی حسی زمان سُر می خوردند...  سراب بود یا باده كهن درون جام دستانت...؟ هر چه بود تو ایستاده بودي و عطش مرا سوی دس

ادامه مطلب  

post 18  

سلام به عشقم دیشب اعصابم خیلی خورد شده بود هركاری كردم نتونستم به وبلاگم بیام و دیدن عشقم رو بنویسم،دیروز ساعت حدود ٣بود كه عشقم رو همراه با با برادرش اقا جلیل دیدم كه فك كنم میرفتن باغشون یا میرفتن اون یكی خونشون
به محض اینكه دیدمش چهارستون بدنم خشك شد و وایسادم چون نتونستم رانندگی كنم ،دیروز خیلی خوشحال بودم الانم به اون لحظه فك میكنم كه به چشم های هم نگاه كردیم ای خدا یعنی میشه یه روز مال من بشه و هروقت بخوام به چشمام نگاه كنم؟
یه خبر توپ

ادامه مطلب  

 

وقتی رسیدم خونه مامان داشت با تلفن حرف میزد.
قطع كه كرد گفتم كاش جزئیاتشو نگفته بودي مامان..شاید راضی نباشه.
گفت خوب وقتی هی میپرسه دروغ بگم؟
گفتم مامان همیشه هم دروغ بد نیست..میگفتی خبر ندارم..
بعد همینطور كه میرفتم سمت آشپزخونه گفتم ناهار چی درست كردی:)
گفت ماكارونی
با ذوق گفتم واااقعا؟!!! آخ جون :) :*
نیم ساعت بعد وقتی داشت ناهارو میكشید دیدم ته چینه..گفتم مامان!!!!! دروغ گفتی؟!!!
گفت همیشه هم دروغ بد نیست هلیا خانم..نیم ساعت براي خودت خوشحال بودي:))

ادامه مطلب  

یه حس دوگانه دارم  

این روزا داره اینطور میگذره که بیدار میشم صبحانه میخورم میشینم پای لبتاب نهار میخورم میشینم پای لب تاب شام میخورم میشینم پای لبتاب و بعد بیهوش میشم . این یه ماه و نیم باقی مانده اخرين روزهاوماههایی که من دانشجوی پشت میز نشینم باقیش دیگه میشه رساله . ینی اخرين روزهای لذت بردن از سرکلاسا نشستن. ینی دیگه هیچ وقت نمیشه برگشت به این روزا . سخته خیلی هم داره بهم فشار میاد اما باید لذت برد . از اخرين روزا ... از این اخرين لحظه ها
از این روزایی که میشه ...

ادامه مطلب  

نفسم  

نفسم کاش هم اینک توکنارم بوديدست در دست و شبی باز تو یارم بودي
دوقدم... زود بیا ... بی تو گلم دلتنگممن تو را صیدشدم؟ یاتو شکارم بودي؟
یادآن شب، چه شبی بود که ما بی وقفهسر به بالین هم و تو غمگسارم بودي
من همه اشک شدم از سر دوشت جاریبه! چه زیبا ... نفسم ... تو هم دچارم بودي
من زلیخا شده ام ... مست دو چشمت ای عشقشعر چشمان توگفتم ... تو شعارم بودي
یوسف قلب خرابم شده ایی می دانی؟قاب تصویر تو ... دل... ای که بهارم بودي
بیقرارت شده ام، باز بیا... دل تنگمعشق من کاش هم

ادامه مطلب  

خانه اي بزرگ و ماشيني آخرين سيستم و حقوق و كاري عالي  

وای اگر من ،در سال جدید،خانه ای بزرگ یابم 
و ماشینی آخرین سیستم
و حقوق و كاری عالی
و همسری زیبا و فرزندانی زیبا چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هورااااااا!!!!!!!!!!
(و البته كه نعمت های خوبی است.)
.
.
.
 ....هیچ
متاسفم،
یك حقبقت حتمی وجود دارد در دنیا
قطعی است یا فردایش یا روزی دیگر،
خواهی مرد و همه را ترك خواهی كرد.
و آنگاه امام خویش را شاید هنوز در پس پرده ی غیبت ببینی و سرافكنده از این آرزوهای حقیر.
چقدر خواهشمند ظهور آقایت بودي؟ نه براي خودت ،براي خدا،براي

ادامه مطلب  

اين نيز ميگذرد؟  

سرویس میشم یه شبایی مثل امشب، دلم میخواد سر روی سینت بگذارم و با صدای قلبت بخوابم، پیش خودم ميگم مگه اینهمه دور نبودي خب همونكارارو بكن ، میگه آخه نداشتمش اون موقع، ميگم خب ببین ! الان داریش فقط باید صبر كنی، میگه نمیدونم سختره یا آسونتر وقتی نداریش و نیست یه درده وقتی داریش و نیست یه درد. ميگم دیگه بهونه میاریا اومدنی بود كه داریش الانم زمااان فقط زمان بده دیگه هست ، میگه باشه .
اما روشو میكنه اونورو خیره میشه به دیوار
كلافم میكنه گاهی ، دلم

ادامه مطلب  

الکی نبوده ...  

ضربه خوردم از تو صدبار ...
وقتی بارون میاد چترو بردار ...
گرم ترین لباستو بپوش .
موزیک پلی کن و هدفونو تو گوش !
چشاتو باز کن من هنوز همونم ...
تو خودت میخواستی ک پلوت نمونم..
تو قول داده بودي ک آدم بمونی..
حوصله ندارم بقیشو بنویسم .
آذر های امسال و پارسال شدن قشنگترین ماه ها.
قلبم میتپید و سرما تو وجودم بود .
اولین روز برفی این شهر .
وقتی بین حرفا میپرسی خودت خوبی؟
ميگم مگه منو میشناسی؟
میگی :تنها كسی كه تو زندگیم به داشتنش حسرت خوردم
تو بودي پس هیچ وقت ف

ادامه مطلب  

برای تو که نیستی...  

بعد از 5سال!!؟ 
 اومدی احوال مو بپرسی؟؟
خیلی دیره... 
بایددبهت میگفتم شبهای دلتنگی مو... اشک هامو... بیداری های وقت و بی وقتمو و اون حسه تلخ تنهایی رو
چرا نگفتم؟؟ 
 آخه ازت با درد گذشتم.. 
دردت بزرگم کرد... صبورم کرد... 
آره  ما بخشی از زندگی هم هستیم و هیچ وقت همو فرانوش نمیکنیم...  بهترین روزهای من و بدترین روزهای تو ...
خودت گفتی از لحظه اول شیفته و دل باختم بودي بودي و من ميگم هستی هستی ... و خواهی بود ترس از دست دادنم باعث  شد ترکم کنی 
عشق اول بودي ...

ادامه مطلب  

تو را شناختم آریَ و بهترین بودی  

 
تو را شناختم آریَ و بهترین بودي
               بحق که ماده ترین ماده ی زمین بودي
 
نشستن تو به قدر هزار خوابیدن
               زنانه بود و تو زن نه! که زن ترین بودي
 
همین نه دوش و پریدوش و پیش از آن،که تو خوب
               همیشه نازک و همواره نازنین بودي
 
تو خوش تر از همه بودي، همیشه و هرگز
               نه در ترازوی سنجش به آن و این بودي
 
عجب که مثل زنان تمام،بی پروا
               و مثل باکره ای پاک،شرمگین بودي
 
"نبودم این همه گستاخ پیش از این" - گفتی-

ادامه مطلب  

 

مردم فكر میكنن براي اینكه عاشقِ یه پسر باشی باید دسته گلای بزرگ و كادوهای خفن و سورپرایزای جالب و هر شب بهترین رستورانو داشته باشی. ولی من ميگم میشه بعد ازینكه تو ماشین پیتزا خوردین، قبل از رفتن یه ماچه محكم بذاره رو لبات و شیشه ماشینتو واست تمیز كنه. واقعا میتونی فدای دستای مهربونش بشی و دلت از خوشی قنج بره. من عاشقه گل و كادو و رستورانم، اصلا باید باشه..؛ ولی مجموعِ توجهای كوچیك كوچیكن كه آتیشه دله یه دخترو روشن نگه میداره. باید بدونی لوس با

ادامه مطلب  

عشق پاک  

گرتوازمن بشنوی باور نکن 
قصه عشقی که هجرانش نبود
من ندیدم درتمام عمر خود 
عشق وشوری را که پایانش نبود
این زمان معنای عشق ودلبری 
مشتبه گشته به اعمال دگر
هرکه تفسیری کند از عاشقی
ابتذال است یا که اغفال دگر 
عشق دیگر بازی هرکودکیست
کزنگاهی مست و شیدا میشود
عشق دیگردرته هربقچه ایست 
پیش هر بیگانه پیدا میشود
گرشنیدی قصه ای ازعشق پاک
بوده بی شک اززمانهای  کهن
عاشقی درقصه ها  ونامه هاست
درعمل فرمانبری   از اهرمن 
بی گمان عاشق بود اهل  کمال
چون د

ادامه مطلب  

 

خاک سرد نبود،
منو از تو سرد نکرد،من هنوزم دوستت دارم،گاهی میون روزمرگی ام یادت می افتم،اخرين عکسمون،تو میخندی،من نه
تو.خاص بودي،سفیدی موهات هم با بقیه مادربزرگ ها فرق داشت
بعد از تو از اون کوچه گذر نکردم،
دستای لرزونت که اشکامو پاک میکرد،هنوز گرم بود،اما چهره ات گرمی نداشت،
یک سال شد که تو رفتی،که ندارمت،هنوز کسی نتونسته با لحن تو صدام کنه مونا جان.

ادامه مطلب  

حرف های خوب،حرف های قشنگ بدرد نخور  

حرف از شهناز شروع شد،گفتم من خیلی موسیقی دوست دارم،خیلی بیش تر از اونچیزی که فکر کنی اما شهناز و شور و همایون سرم نمیشه!دید اهل بخیه نیستم تو این بحثا،گف نظرت در مورد هرمنوتیک چیه؟گفتم نظر خاصی ندارم اما خدا خیر بده پدر ویکی پدیارو،خندید گف ها!الحق خوب هم گفته،حالا بنظرت هرمنوتیک نئوکلاسیک که اعتقاد به تفسیر اصیل داره درسته یا هرمنوتیک فلسفی که هر تفسیر درستی رو درست میدونه؟ميگم نه اهل فلسفه ام نه تفسیر،هر وق نیازم شد از نظر اهلش استفاده م

ادامه مطلب  

بعد از مدتها ...  

بعد از مدتها به ت سر زدم
و اشك...
اصلا نمیتونستم به اون نگاه بندازم
دلم خیلی دلتنگی و بیقراری میكنه...
اما میگن براي عشق صبر باید كرد
حالا چه صبری و چطوری نمیدونم ...
قبلا توی این پست حرفهام رو به شما مهربونم به عنوان وصیتم گفتم
البته نا گفته زیاد دارم كه بهتره براي این ناگفته ها صبر كرد
فردا اخرين روز من در اینجاست
و از اوضاع هم كه معلومه فراموشی داره برات راحتتر میشه
امیدوارم همیشه خوش و خرم و خوشبخت و سعادتمند باشی
 

ادامه مطلب  

هیچکس!!  

بخاطر هیچکس های زندگیمان...
وقتی ميگم هیچكس، یعنی دقیقا هیچكسروزای زیادی باید بگذره تا آدم قانع بشه فقط خودش هست و خودش، تا باورش بشه از بقیه، جز ی اسم و چندتا خاطره ی كوچیك چیزی براش نمیمونه...
بیست سال ، چهل سال ، هفتاد سال زندگی، فقط براي تلمبار كردن اسم روی اسمه ، براي جایگزین كردن خاطره رو خاطره اما حاصل جمع همشون صفره...
ی روز میشینی عمرت رو ورق میزنی، سیر تا پیازت رو واسه خودت تعریف میکنی اینجاس كه میفهمی...چقدر براي هیچكس نگران شدی...چقدر

ادامه مطلب  

 

تا تو بودي خیمه ها آرام بوددشمنم در کربلا نا كام بودتا تو بودي من پناهی داشتمبا وجود تو سپاهی داشتمتا تو بودي خیمه ها پاینده بوداصغر شش ماهه من زنده بودتا تو بودي خیمه ها غارت نشدبعد تو كس حافظ یارت نشدتا تو بودي چه ره ها نیلی نبوددستها آماده سیلی نبودتا تو بودي دست زینب باز بودبودنت بهر حرم اعجاز بودتا كه مشكت پاره و بی آبدشمن بر كینه ات شاداب شد

ادامه مطلب  

 

 من ادم فکر و خیالم
یه دختر رویایی
و گاهی اوقات ترسو
نمیدونم ترسو بودنمو 
اما در اینکه ادم رویایی م شک ندارم
الان چند ساله 
سومین پاییز که دارم به تو فکر میکنم
آخ ک چ قدر دلم تنگه
واسه بودنت
اما واقعی میخوامت 
گاهی اوقات چه قدر نزدیکی
تو پوست و استخونم
و گاهی اوقات چه قدر دور 
چه قدر سخته
دل کندن و ميگم
سخته
بیخوابی و ميگم
میدونم الان غرق خوابی
انگار نه انگار
مام به تهش رسیدیم عزیز جان 
میدونم زندگی به قشنگی رویاهام نیست
اما دلم میخواست بودي ک

ادامه مطلب  

تعبیر خواب  

اون روز بعد نوشتن خوابم  رفتم اخرين نوشته ها و گفتگوهامون رو خوندم
چقدر غرور چقدر خودخواهی چقدر سرد و تلخ بودي بدون هیچ عاطفه ای تو همون بودي با اون همه خواهش حالا وقتی که زندگیت داشت عوض می شد زجرش رو من باید بکشم من باید خرد و تحقیر بشم
گناه من چی بود جز دوست داشتنت و عشق به تو که بدون چشم داشتی از همه چیزم می گذشتم فقط واسه تو و خواسته هات
دلم شکست اشکام گلوله گوله می ریختن
چه شوکی چقدر دلم تو رو می خواد با تمام بدی هات احساس شکست تلخ دارم خرد

ادامه مطلب  

از هر لحظه ای که با تو گذشت  

از هر لحظه ای که با تو گذشت شاپرک هایی به روز و شب پره هایی نورانی به شب اضافه شد، از هر لحظه ای که با تو گذشت رنگ هایی به بوم خاک خورده و سیاه و سفید زندگی اضافه شد. از هر لحظه ای که با تو گذشت به کودکانی که خانواده اشان ، به آورگانی که سرزمینشان، به عاشقانی که آغوششان را پیدا کردند اضافه شد. از هر لحظه ای که با تو گذشت نور ستاره ای به اسمان تاریک شب اضافه شد. تو خوب بودي،خوبی بودي .... تو باران بودي در سال خشک سالی ، نسیم خنک  بودي در چله تابستان، گر

ادامه مطلب  

شکیب  

                                      ((شکیب))
 قصدجانم کرده ای با آن نگاه دلفریب
                                 کی چنین قصدی نماید یار مهرو با حبیب؟
 می کنی بر من نگاه و می بری هوش از سرم
                                گر من از تیر نگاهت جان برم باشد عجیب
 از ازل این راه و رسمت بوده ای زیبا نگار
                                  کشتن یار و پس ازآن همنشینــــی با رقیب
 گرچه بامن می کنی جوروجفاهرروز و شب
                        

ادامه مطلب  

خط اخر  

دلتنگی دلیل خوبی واسه پی ام دادن نیست 
اما دله دیگه 
کسی که مث من بیماره بلید حواسش به این باشه 
شاید از سر دلتنگی رفتی 
ذلتنگ تر برگشتی
گفت چیزی نمونده 
منم ميگم باشه 
مگه احساس یه طرفه چشه؟؟ 
فقط کاش دروغ نگفته باشی 
و واقعا از نظرت چیزی نمونده باشه 
شایذ اخرين نوشته این وبلاگ باشه 
شاید...
خدانگهدار برادر 

ادامه مطلب  

:)  

ميگم یعنی یه معذرت خواهی به من بدهکار نبود.....میگه مگه این چیزارو هم میفهمه....ميگم خیلی چیزا فهمیده بود.....میگه پس واسه این راحت بازی خوردی....ميگم یعنی حقم بوده....میگه فک میکنی مهمه واسش.....ميگم......دلم واسه خودم سوخت...میگه منم ولی کم

ادامه مطلب  

دست های من فقط می تواند برایت بنویسد . همین .  

می گوید دیشب تمام راه برگشت را مُردم .صدای غمگین اَش را از روی نوشته هایش می توانم بشنوم. می گویم عزیزم عشق همیشه همین بوده ، با خوشی های عمیق ، با زخم های عمیق تر! میگوید دست هایم چرا به او نمی رسند؟می گویم همیشه که رسیدن نیست ، گاهی باید نرسی تا بعدها بفهمی همه ی موهبت اَش در همین نرسیدن بوده است. میگوید چرا من هرکاری می کنم نمی شود که نمی شود ؟ می گوید بغض دارم ! می فهمی ؟می گویم سین جان عزیزم ، مگر نه اینکه تمام ما از ابتدا می دانیم عشق زخم هایی

ادامه مطلب  

 

 ورودی ارشد ۹۵!
خیلی درس خونده بودي بیای اینجا یا ارشد مستقیم بودي؟
اومده بودي خوابگاه دوستاتو ببینی؟ تا چند بیدار بودينو باهم خوش گذرونده بودين؟
راجع ب کسی ک دوسش داشتی ب دوستات چیزی گفته بودي؟ اونشب باهاش حرف زده بودي؟ یا نه! شایدم ی عشقِ رفته از دست داشتی...یا اصلا خودت رفته بودي!
اونشب غصه ی چیزی رو خورده بودي؟
گفته بودي با خودت اَی بابا فلان کارم مونده باید انجامش بدم؟ 
حسرت گذشترو چی؟
دیشب ک اومده بودي پیش دوستات فک میکردی فرداش فقط بشی

ادامه مطلب  

آن روز لعنتي  

چندین روز است كه فرار می كنم از نوشتن. مدام ذهنم را خط می زنم. تا از این روزهای لعنتی بگذرم و ننویسم. یك سال گذشت. یك سال از این لعنتی روزها گذشت. این روزها بیمارستان بودي و ما پر امید. صبح های زود می دیدمت. ظهرها و عصرها و شب ها...  آن روز لعنتی رسید. چقدر چقدر چقدر سرحال بودي و خندان. اصلن مگر تو چیزیت هم بود؟ همه جمع بوديم. آه خنده هایت . گفتم از آن خواب برايمان بگو كه شب عمل پدر دیدی سال 82 . می خواستم امید داشته باشی. چهار زانو نشستی روی تخت. بالشت گ

ادامه مطلب  

خدایا شکرت  

در كنارم بودي و هرگز نفهمیدم تورا .دل به دنیا داده بودم هرچه می گفتی بیا .از رگ گردن به من نزدیكتر بودي ولی.جستجو می كردمت در مردم آدم نما.صبح و ظهرو عصر و هرشب در تب غفلت گذشت .سال و ماه و هفته و روزم در عمق قهقهرا .خانه ی صدرنگ قلبم با ریا همسایه بود.خانه ای محكم به قدر اعتبار سایه ها .در سراب معبد واپسگرایان تهی .سجده می كردم به سمت قبله های نوگرا.روح عطشانم براي جرعه ای احساس پاك.دست و پا میزد میان موج گرداب بلا.هرچه جان كندم به دنیا مبتلاتر می ش

ادامه مطلب  

حرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم .  

 
دستت را در دست من بگذار
می خواهم گرمای دستانم
یخ دست های تورا ذوب کند
دستانت را به من بده
می خواهم دست های تورا اندازه بگیرم
ودستکش مشگی انگشتی کرک داری
برايت بخرم
تا زمستان
دست های تو را
نیازارد
برايت لبو هم پخته ام
اگر ساعت 4 عصر
بوقت بارش برف
براي دیدنم
به پارک کوچک مهربانی
بیائی
برايت خواهم آورد
آخر من یک موی تورا
با تمام دنیا عوض نمی کنم .
ودیروز
در پارک کوچک مهربانی
وقتی بر روی همان صندلی نشستم
تازه فهمیدم که دست های بی وفای تو
مرا ترک ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام