تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


گمشده...!!  

 
 
گاهی آدم فکر می‌کند اگر گمشده‌اش را بیابد دیگر چیزی از زندگی نمی‌خواهد. فکر می‌کند همه‌ی خوشی‌های دنیا در وجود او نفهته گاهی آدم کلی سختی می‌کشد تا گمشده‌اش را بیابد؛ اما پیدایش که می‌کند می‌بیند راه را اشتباهی آمده، می‌فهمد این کسی که دنبالش بوده گمشده‌اش نیست، برای همین دوباره شروع می‌کند به جستجو، از این گمشده به آن گمشده!... همین است که آدم همیشه پی گمشده‌ای می‌گردد، گمشده‌ای که اگر پیدا شود در آنی هیبتش فرو می‌ریزد و حتی ا

ادامه مطلب  

تو را فقط میخواهم  

خورشید گمشده ی ما!سالهاست میان آسمانهایی!نه!همین روی زمینهمین بین مای سراپا تقصیرنه!اصلا ما گمشده ایمگمشده ایم بین ساعت های شلوغی شهربین گناهانمانبین این نسیان خاموش شبپدر مهربانی هایمان!دستمان را میگیری آقا؟ما اینجا در خود مانگمشده ایم....+ تو را میخواهم فقط...+ وجز تو را به هیچ قیمتی نمیخواهم آقا....

ادامه مطلب  

 

گاهی آدم فکر می‌کند اگر گمشده‌اش را بیابد دیگر چیزی از زندگی نمی‌خواهد. فکر می‌کند همه‌ی خوشی‌های دنیا در وجود او نفهته و کافی‌ست پیدایش کند، اما اشتباه می‌کند. نمی‌داند این گمشده فقط بهانه‌ای بوده برای جستجو، نیرنگی بوده تا تو را بکشد دنبال خودش، اما بعد که گمشده‌ات را پیدا می‌کنی می‌بینی همانی نبوده که دنبالش بوده‌ای، هر چقدر سعی می‌کنی تا خودت را مجاب کنی که این همانی‌ست که پی‌اش بودی بی‌فایده‌ است. 
گاهی آدم کلی سگ دو می‌زن

ادامه مطلب  

باران  

 
باران....
نام دخترک گمشده ایست
که به شوق پنجره
از دریا گریخته ....
 
و به هر دری میزند
تا معشوقه اش را در آغوش گیرد
 
راهی نمیابد
در شهر سرگردان میشود
 
هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار!
 
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند
به شوق آغوشی...
در پی گمگشته خویش، آواره اند
 
هنوز هم هیچ ابری
راز جدایی باران را از دریا فاش نکرده....
 
و تو چه میدانی
صدای شوریده امواج
ناله هایی ست که در فراق باران سر داده....
 
از بی قراری، خودش را به صخ

ادامه مطلب  

::::: نیمه ی گمشده :::::  

سالیان سال در جستجوی تو بودم 
سالیان سال تو ان نیمه ی گمشده ی همیشگی ام بودی 
سالیان سال ما از هم دور بودیم همچون ماه و زمین 
سالها و سالها من دور زمین میگشتم و تو دور ماه 
تا که کسوف شد و سایه ماه روی زمین افتاد 
و تو از ماه به زمین امدی و شدی آن نیمه ی گمشده ی من 
 

ادامه مطلب  

تصاویر زیرخاکی و گمشده در تاریخ  

گاهی اوقات دیدن یک عکس قدیمی خاطرات بسیاری را در ذهن ما یادآوری می کند.
به گزارش خبرنگار اخبار داغ گروه فضای مجازی باشگاه خبرنگاران جوان؛ همیشه دیدن عکس های قدیمی در فضای مجازی برای کاربران جذاب بوده است. روزانه هزاران تصویر از این نوع در فضای مجازی از سوی وب گردهای خوش ذوق به اشتراک گذاشته می شود. انتشار این نوع عکسها برای بسیاری از کاربران که تاکنون از دیدنشان غافل بوده اند بسیار جذاب و مهیج است. تصاویری که در زیر مشاهده می کنید شاید هنگا

ادامه مطلب  

علی سلطانی  

باران...
نام دخترک گمشده ای است که به شوق پنجره از دریا گریخته و به هر دری میزند تا معشوقه اش را در آغوش بگیرد
راهی نمی یابد در شهر سرگردان می شود
هوا را آشفته می کند و شخص عاشق را بی قرار...!
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنند به شوق آغوشی در پی گمگشته خویش آواره اند
هنوز هم هیچ ابری راز جدایی باران را از دریا فاش نکرده و تو چه میدانی صدای شوریده ی موج ناله هایی است که در فراق باران سرداده
از بی قراری خودش را به صخره میکوبد تا سران

ادامه مطلب  

 

باران....نام دخترک گمشده ایستکه به شوق پنجرهاز دریا گریخته ....
و به هر دری میزندتا معشوقه اش را در آغوش گیرد
راهی نمیابددر شهر سرگردان میشود
هوا را آشفته میکند، شخص عاشق را بی قرار!
و تمام آن هایی که بدون چتر پا به پای باران قدم میزنندبه شوق آغوشی...در پی گمگشته خویش، آواره اند
هنوز هم هیچ ابریراز جدایی باران را از دریا فاش نکرده....
و تو چه میدانیصدای شوریده امواجناله هایی ست که در فراق باران سر داده....
از بی قراری، خودش را به صخره میکوبدتا سرانجا

ادامه مطلب  

 

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه ... یکی در غبار ... یکی در باران....   یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف....   آنچه بر جا می ماند رد پایی است   و خاطرهایی که هر از گاه پس می زند مثل نسیم،

ادامه مطلب  

نیاز به یغل کردن و بغل شدن  

 
چشم باز کردم دیدم باران دارد می آید و برای خودش و من دلبری می کند .البته باران است اما خیلی شبیه باران هم نیست . یک چیز بین باران و برف. باور کن. هوای دیشب و مخصوصا امروزِ تهران عجیب سرد است ..سرد و خیس.. جایت خالی . هر کجا هستی خودت را برسان.نگذار نه بغل حرام شود و نه زمستان پیش رو.

ادامه مطلب  

رفیقم کجایی؟!  

توی هر زندگی گمشده  هایی هست و  پشت بند هر گمشده ای هم یه دنیا گمگشتگی ...
و همین یه قانون کافیه که باور کنی دنیا سرای حیرته و تو توی این سراچه اسیر...
"عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیا و هو شر لکم"
خوندن این آیه کافی بود که یاد دوستی بیفتم که مدتهاست بی خبرم ازش.....
پس مقام گمشده ی این روزهام رو با افتخار تقدیم می کنم به دوستی که خاطرات رنگین کمونی غریبی توی گذشته ی من جا گذاشته....
دوستی که این روزها به معتی کامل کلمه گم شده و کاملا بی

ادامه مطلب  

تهران و زندگي  

تهران و زندگی  تحمل یكدیگر را ندارند ، مردم گمان می كنند كه چون باران نمی بارد حال امروزشان خوب نیست اما واقعیت را باید از زبان گنجشگ ها شنید آسمان هوای دیگری در سر دارد ، تهران  باید دست اهواز را بگیرد تا  همراه خوزستان زنده بماند ، تهران باید دست به دامن البرز شود بلكه دل زاگرس به رحم آید ، تهران باید رو به قبله ی آفتاب نفس بكشد اگر می خواهد، پُشت اش به دماوند گرم باشد اگر نَفَسِ سیرجان به عشق خراسان بند باشد دشت صبور كویر هنوز می تواند ساله

ادامه مطلب  

 

باران که میبارد ...
باران که میبارد
دل من فرو می ریزد
باران که میبارد
دل من بغض میگیرد
باران که میبارد...
هوای دو نفره نیست برایم
باران که میبارد
مرا عذاب میگیرد
مبادا تو باشی در این حوالی
باران که میبارد
چقدر غریبه میشوم برای خودم
باران که میبارد
غریبه ها چقدر آشنا میشوند
باران که میبارد
چقدر نشانه از تو میبارد
باران که میبارد
غریبه های پیاده رو نشانه های تو را ازم میدزند
یکی کفشهایت...
یکی چادرت...
یکی عطر خیالت...
یکی...
باران‌که میبارد 
دلم بغض

ادامه مطلب  

"باران باش"  

تا به حالا رسم عشق باخدایی كرده ای؟زیر باران با ستاره ریز ریز نجوا كنان در وجود یك ترانه هم صدایی كرده ای؟دست هایت رو به بالا نم نم باران عشق تو چرا باران را آسمانی كرده ای؟یك دفعه توی این كوچك ی بن بست باران باش یك وقت دیدی كودكی پای برهنه را با دو سه لقمه هوایی كرده ای یا كه یك جرعه دو سه حتی چهار یا دل سیر آب در فنجان بنده خدایی كرده ایتو بیا محض رضای خدا باران باش باران كه نباشی یك وقت دیدی تیر سه شعبه رو به جایی كرده ای

ادامه مطلب  

آه ای باران  

آه ای باران فرود ای بر این ذیار کهنه و خسته
آه ای باران ترنم دیگر را تازه کن
آه ای باران بی امان شستشو ده دل غبار آلود زمین را
آه ای باران رها شو از بند خاک
آه ای باران ابرها را چه شده است ..تیره گشته اند
آه ای باران جسم خاکی من غم آلوده است
آه ای باران دوردستها منتظر آمدنت نشستهه اند
آه ای باران دیدگانمان تر گشته است
آه ای باران بوی نم آمدن آمده است
آه ای باران قطراتت امروز گریان تر از گذشته دور است
آه ای باران غزل ها سروده ام در وصف آمدنت
آه ای با

ادامه مطلب  

باران  

 
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

آواز در باران  

باران یعنی تو بر می‌گردیدوباره باران گرفتباران معشوقه‌ی من استبه پیشبازش در مهتابی می‌ایستممی‌گذارم صورتم را ولباسهایم را بشویداسفنج وارباران یعنی برگشتن هوای مه آلود شیروانی های شاد!باران یعنی قرارهای خیسباران یعنی تو برمی‌گردیشعر بر می‌گرددپاییز به معنی رسیدن دست های تابستانی توستپاییز یعنی مو و لبان تودست‌کش ها و بارانی توو عطر هندی‌ات که صد پاره‌ام می‌کندباران‌، ترانه‌ای بکر و وحشی سترپ رپه‌ی طبل‌های آفریقایی ستزلزله وا

ادامه مطلب  

من، فئودور، تهران  

كتاب شب هاى روشن داستایوفسكى را نه در بانكنه در تاكسىنه در انتظار پذیرش درمانگاه - با حضور افتخارى پیرزن آذرى زبان صندلى پشتى - نه در كافه با بوى غلیظ سیگارنمیشود خواند...
تهران سخت غمگین است وقتى در انتظارى و باران میبارد... انگار هیچ وقت زمان نمیگذرد!تهران سخت غمگین است وقتى بعد از باران پشت سرش مینشینم و كاپوچینو میخورم تا ، تاكسی برسد و شاید انتهاى امروز را با خود بیاورد...و من شولاى غم بر دوش ، روزم را در خیابان و بانك و درمانگاه و دانشگاه و

ادامه مطلب  

گمشده!  

ما را چه به این کوچه پس کوچه های خیس باران خورده ی شب. ما را چه به اسارت مهتاب پشت حصار ابرهای روسیاه. حالا باران هر چه قدر هم دوست دارد ببارد. هر چقدر دوست دارد بر سر چادر من بکوبد. گونه های من پیش از این باریدن ها تر شده و این بارش هیچ از روسیاهی ابرها کم نمی کند. نه این که عشق باران به سرم زده باشد و دو ساعت تمام به عشق این معشوقِ بی وفا تمام محله را قدم زده باشم، نه. باران معشوق بی وفایی است که بعد از ماه ها التماس، حجاب از چهره برداشته و دارد از پ

ادامه مطلب  

اکنون نوبت باران است...  

شاید اگر می دانستم و یا اگر می توانستم آنگاه شعری شده بود کلامم
برای تواما اکنون
غمی!
چون ابری سیاه قلبم را فسرده استاکنون شعرهایمچون روی ماهتدر پس این ابر تارباران می گریندنازنین!اکنون نوبت باران است...
باران که بارید...زمین
خاک سرد راغبار و گرد راحتی دل پر درد رامی رویاند...اکنون روز پس از باران است!و تو آفتابی ای آفتاب روز پس از باران من...بگذار باران ببارد غمی نیستکه آفتاب میهمان شب بارانی من استنازنین!اکنون نوبت آفتاب است

ادامه مطلب  

گمشده من...  

سلام به همه دوستان عزیزم 
امیدوارم هیج وقت تو زندگیتون گمشده ای نداشته باشین
اسمش نازنین هست اهل رشت الان باید ۱۹ سالش باشه 
تو بلاگفا وب داشت قبلا با اسم دختردریا چن وقتی هست میخام دنبالش بگردم گفتم از دوستانم تو وب کمک بگیرم 
خواهش میکنم از همه دوستان مخصوصا دوستان رشتی اگر با این مشخصات اندک کسی رو میشناسن بهم خبربدن ممنون میشم از همه تون 
منتظرم ...
پویا مهرورز 

ادامه مطلب  

بزن باران  

متن آهنگ بزن باران حبیب
بزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران که به چشمان یارانجهان تاریک و دریا واژگون استبزن باران بهاران فصل خون استبزن باران که صحرا لاله گون استبزن باران که دین را دام کردندشکار خلق و صید خام کردندبزن باران خدا بازیچه ای شدکه با آن کسب ننگ و نام کردندبزن باران به نام هرچه خوبیستبه زیر آ وار گاه پایکوبیستمزار تشنه جوباران پراز سنگبزن ب

ادامه مطلب  

 

وقتی که میمیرم،هوا سرد است و بارانبر رویِ پلــــکِ مادرم درد است و بارانخورشیــد بی رحمانه می تازد بر اندامماندامِ من خشکیـــده و زرد است و بارانیـخ میزند خورشیـــــد از شرمِ  نگـاهموقتی که آغوشِ پدر،رعــد است و باران _می بارد و می بارد و یکـــریز می باردمردی‌که می گِریَد!،پرازدرد است وبارانبا کهکشان ها شد عجین،روحِ سبکـبارممن می‌روم از قصه‌ی مرد است و باران.
 

ادامه مطلب  

دنیا کوچکتر از آن است  

دنیا کوچکتر از آن است که گمشده ای را در آن یافته باشی هیچکس اینجا گم نمیشود آدمها به همان خونسردی که آمده اند چمدانشان را می بندند و ناپدید می شوند یکی در مه ... یکی در غبار ... یکی در باران.... یکی در باد و بیرحم ترینشان در برف.... آنچه بر جا می ماند رد پایی است و خاطرهایی که هر از گاه پس می زند مثل نسیم، پرده های اتاقت را....

ادامه مطلب  

 

اگر باران نبارد...!!

 
اگر باران نبارد باغبان دلگیر خواهد شدو فرصتهای فروردین نصیب تیر خواهد شداگر باران نبارد برکه ی احساس می خشکدو هم نیلوفرمرداب غافلگیر خواهد شداگر باران نبارد کفتر سهراب میمیردوکفتر بازآیا راغب شبگیر خواهد شد؟!اگر باران نبارد "باز باران با ترانه _با گهر های فراوان "از چه رو تحریر خواهد شد؟!اگر باران نبارد شاخه ی نرگس نمی داندکه گلدان وامدار پنجره تعبیر خواهد شد!!اگر باران نبارد واژه ی باران چه خواهد شد؟و آیا رنگ شعری باز

ادامه مطلب  

سهراب سپهری ....  

 چترها راباید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید برد عشق را زیر باران باید جست  زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران باید چیز نوشت حرف زد نیلوفر کاشت زندگی تر شدن پی در پی زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون" است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است ... 
سهراب سپهری
 

ادامه مطلب  

برای ورود لطفا چترها را ببندید و دست بغض ها را رها کنید  

اینجا جهان با من زیر چتر باران است تا لااقل زنده بماند... بارها دست باران را گرفته ام اما یواشکی... دلش می شکست اما اعتراضی نداشت... راستش خودم دیگر خسته شدم.... باران عزیز دل من است ، عزیز دل آسمان و عزیز دل احساس...  از امروز ، این جا چتری می کشم از باران بر سر دنیا ... بی ترس...  از امروز زیر چتر باران خیس می شوم ، شسته و زنده هم... باران دارد این جا لبخند می زند ... دلتنگ پاییز است اما.. دلتنگ پاییزیم اما...

ادامه مطلب  

نقد فیلم دختر گمشده Gone Girl دیوید فینچر  

نویسنده : آریان گلصورت
این خصوصیت فیلم‌های بزرگ سینماست، اینکه مانند منشور می‌مانند و هر چه پیش می‌رویم و بیشتر درگیر اثر می‌شویم، سطوح معنایی مختلفی از آن برایمان آشکار می‌شود. دختر گمشده دیوید فینچر نیز چنین فیلمی است. یک اثر چند لایه که فضای مبهم و رمزآلودش ما را کاملا به درون خود می‌بلعد. چنین آثاری به جواهری کمیاب می‌مانند. آثاری که بتوان از زوایای گوناگون به آن‌ها پرداخت و مضامین عمیق و گسترده‌شان را مورد بررسی قرار داد. دختر گمش

ادامه مطلب  

اشعارم  

چشم ها را باید شست،جور دیگر باید دیدچتر ها را باید بست، زیر باران باید رفتفکر را، خاطره را، زیر باران باید بردبا همه مردم شهر زیر باران باید رفتدوست را زیر باران باید دید،عشق را زیر باران باید جستسهراب سپهری_______ چشم هایم‌ را شستم جور‌ دیگر هم‌ دیدم این شد که‌ چترم را بستم ،زیر باران رفتم با خود اما همه ی مردم این شهر را بردمو در آن همهمه ی بی خبری همه بودند جز تو، بارها جُستم اما ندیدم عشقی.. خاطراتت خیس شد فکرت نیست شد ،باران بند آمد همه مرد

ادامه مطلب  

باران جان ، اندکی آرام بگیر!  

باران می بارد...با شدت زیاد...انگار میخواهد بگوید هستم ، نمیروم ، همین هست که هست!                     شهر شما شهر باران است ، بیخود رویای برف را به دل راه ندهید.
من اما باور نمی کنم ، مثل هرسال که هوا سوز برف دارد و باران می بارد ، هر نیم ساعت می روم پشت پنجره و از آنجا زل می زنم به نور تیر چراغ برق. زیر آن نور نارنجی راحت میشود فهمید این چیزی که می بارد برف است یا باران.
هرچند فعلا که با این صدای شر شر اومیدی به ان آرامش برفی نیست.

ادامه مطلب  

 

باز هم باران بود
و دلم تنگ و غریب
من در اندیشه ی تو
آسمان غرق در اندوه خودش
و خدا با ما بود
باز هم باران بود
آسمان محو تماشای نگاهم و من اندر غم خویش
آسمان،شعر،هوای خنک پاییزی
من،خیال تو،درختان همگی
پای هر شر شر باران همه جان گوش شدیم
و خدا با ما بود...
باز هم باران بود...

ادامه مطلب  

باز باران،با ترانه  

باز باران
باترانه
می خورد بر بام خانه
خانه ام کو،خانه ات کو،آن دل دیوانه ات کو؟روزهای کودکی کو؟فصل خوب کودکی کو؟
یادت آید روز باران
گردش یک روز دیرین؟پس چه شد دیگر کجا رفت؟
خاطرات خوب وشیرین
کوچه ها شد ، کوی بن بست
در  دل تو آرزو هست؟
کودک خوشحال دیروز ، غرق در غمهای امروز
یاد باران رفته از یاد ، آرزو ها رفته بر باد
باز باران ، باز باران
می خورد بر بام خانه
بی ترانه ، بی بهانه
شایدم ، گم کرده خانه !!!!!!!!

ادامه مطلب  

 

دیشب دوباره کار دستم داد باران
 
فهمید دلتنگم شکستم داد باران
من واژه واژه ، باردار شعر بودم
 
وقتی که دستش را به دستم دادباران
 
بی خودزخود ازکوچه کوچه گریه کرد و
 
شوری از آن شبهای مستم داد باران
 
من سر به لاک خویش بودم بی هیاهو
 
هی دیده ی زیبا پرستم داد باران
 
حالا من و یاد تو و این بغض هر شب
 
دیدی که پی درپی شکستم داد باران!

ادامه مطلب  

باران که میبارد تو در راهی....  

باران
آغوش بگشا تا تو را برباید
زبان بگشا در این آشوب بازار شرشر باران
نم نم اشک هایت را محو میکند بی شک
در این باران امنیت را دریاب
عاشق شو و عاشق بمان
دوست بدار 
تا ابد
:)
 
#بارون_حال_خوب_کن
#اینجا_شیراز_جاری_در_باران
#کلا_بارون_خوبه :))
#مرسی_خداجون :*
 

ادامه مطلب  

بگذار باران ببارد  

بسم الله الرحمن الرحیمدلم تنگ شده برای شرم شیشه های پنجره هابرای وقتی که از روی حیا عرق میکنندبرای وقت هایی که باران انگشت به صورتشان میزنددلم برای باران تنگ شدهاصلا دارم فراموش میکنم باران چه شکلی استخدایا ، عقوبت آقا و آقازاده ها را بگذار برای آن دنیابگذار باران ببارد ..نکته دان.

ادامه مطلب  

Rain reminds me that you are everywhere  

یک روز بالاخره من و تو باهم زیر باران قدم خواهیم زد ... و فراموش میکنیم هرآنچه که بین مان گذشته است را
من و تو آن روز فقط یکدیگر را داریم...
این بار باز هم باران نجات مان میدهد...
آراممان میکند
می بارد روی زخم هایمان 
میشویدش
دلم میخواهد تا ابد باران ببارد.. آخر تو را میشناسم... عاشق بارانی... مهربان میشوی زیر باران!
و شاید لحظه ای مرا هم به سان باران دوست بداری
و همان برای من کافی ست... که از ته دل حس کنم که خوشبختم...
یعنی میشود؟
که برسد آن روز؟
بی صبران

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1