تمامي مطالب موجود در اين سامانه از وب سايت هاي ديگر و بدون دخالت انساني جمع آوري شده , لذا تمام مسئوليت آنها بر عهده وب سايت منبع ميباشد. مطالب مغاير با قوانين جمهوري اسلامي ايران را از طريق بخش تماس با ما به ما اعلام کنيد.


تازه ترین مطالب
تبلیغات


سهراب خلجي-نو تركي  

اورگیمه بیر مئساژ گلیرائله بیل سن اؤزون ،اؤزونو منه گؤندریب سن
سنی گؤرمک اوچونقورو یارپاقلار کيمي تیتره ییرمسنی توتماق اوچونسنی اؤپمک اوچون
آما حئییف...حئییف کی، بوغازیم دا دوستاقداسنی سئودیگیمسنی یازدیغیم و سنی اوخودوغوم
مکتوبلاریم دا یانار سنین اوچون
واراق واراق دوشورم سنهاورگیمین خزان آغاجیندانبلکه توکولم آیاقلارینااؤپوش یئتیرم
آما حئییف کی قورخورام...سنی دیلیه گتیرر سم ، منده آلالاربو یامان قونشولارتور آتان دوستلار
هی ...عجب دی

ادامه مطلب  

137  

ديشب یه بحثی شد تو گپ اصلا حاااااال کردم
احسان برای اینکه معدلش بین خودمون بالا شده بود و رتبه ی 5 کلاس بود قرار بود ببره کافه
نه ک برا خودش مهم باشه ها

ادامه مطلب  

همانجا که مینویسم ، همانجا که نوشته میشوم ...  

جمعه رفتیم باغ ، خب اتفاق خاصی نیوفتاد ، البته چرا ، افروز خیلی مهربون تر شد باهام !! شنبه عربیو خراب کردم و همینطور زبانو ، امروز هم فک کنم زیستو گند زدم ، فردا هم طبق محاسباتم همه درسارو از دم برینم ، عجب هفته ی گندی ...
فقط این دوروزو برا دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تحمل کردم ، اونم به خاطر فرشته تا بیادو باهاش حرف بزنم ،؛ قرار شده متنارو براش ببرم ، حس پرینت گرفتنشون نیست ، دلم دوستای جدید میخاد ، نیوش که همش با کيميه ، کيمي هم همش با نیوشه ، من

ادامه مطلب  

همانجا که مینویسم ، همانجا که نوشته میشوم ...  

جمعه رفتیم باغ ، خب اتفاق خاصی نیوفتاد ، البته چرا ، افروز خیلی مهربون تر شد باهام !! شنبه عربیو خراب کردم و همینطور زبانو ، امروز هم فک کنم زیستو گند زدم ، فردا هم طبق محاسباتم همه درسارو از دم برینم ، عجب هفته ی گندی ...
فقط این دوروزو برا دوشنبه و سه شنبه و چهارشنبه تحمل کردم ، اونم به خاطر فرشته تا بیادو باهاش حرف بزنم ،؛ قرار شده متنارو براش ببرم ، حس پرینت گرفتنشون نیست ، دلم دوستای جدید میخاد ، نیوش که همش با کيميه ، کيمي هم همش با نیوشه ، من

ادامه مطلب  

دیشب خوابت رو دیدم  

ديشب خوابت رو دیدم
 
یه سوال ؟؟؟؟
 
چرا همش میای توی بغلم سریع
 
بگذار ببینمت
 
بگذار بوست کنم
 
بگذار نازت کنم
 
بگذار خیره بشم به چشمات
 
بگذار لبات رو بخورم
 
بگذار بوست کنم
 
بگذار بوت کنم
 
بگذار تمام وجودم رو بریزم به پات
 
بعد در آغوش می کشم تو رو
 
مطمئن باش
 
خیلی دوستت دارم

ادامه مطلب  

 

از همه کسایی که این وبو میخونن میخام عاجزانه دعا کنن بابا حالش از ديشب خراب شده نفس خودش نمی تونه بکشه دستگاه گذاشتن تو ریه اش . دعا کنید من که نمی تونم اسم خدا رو به زبون بیارم دهنم بسته شده شما دعا کنید می ترسم من دعا کن صدا کنم از اینم بدتر بشه . شما دعا کنید براش داغونم میخام سرمو بکوبم دیوار و تو این حالت نبینمش

ادامه مطلب  

287.  

ديشب برای سومین شب متوالی خواب بد دیدم
بخدا عارامش و خوشبختی چیزی نیست که یه شبه برای عادم به دست بیاد
اگه هزار سال هم به حرف زور عن سانا گوش بدی
هیچ تغییر مثبتی تو زندگیت نمیوفته
برو سمت عشق
بی ترس و بی تردید
چشماتو ببند و ریسمان دوست داشتن رو بگیر و برو جلو
عن سانای ظالم و بی سواد رو از زندگیت حذف کن
خدا به تو عقل داد
به تو بازو داد
تا با عقلت فکر کنی
با بازوت از خودت دفاع کنی
یه مدت ورزش نکردنم شاید بی تاثیر نبوده تو دیدن خوابای چرت
اون کیسه بک

ادامه مطلب  

287.  

ديشب برای سومین شب متوالی خواب بد دیدم
بخدا عارامش و خوشبختی چیزی نیست که یه شبه برای عادم به دست بیاد
اگه هزار سال هم به حرف زور عن سانا گوش بدی
هیچ تغییر مثبتی تو زندگیت نمیوفته
برو سمت عشق
بی ترس و بی تردید
چشماتو ببند و ریسمان دوست داشتن رو بگیر و برو جلو
عن سانای ظالم و بی سواد رو از زندگیت حذف کن
خدا به تو عقل داد
به تو بازو داد
تا با عقلت فکر کنی
با بازوت از خودت دفاع کنی
یه مدت ورزش نکردنم شاید بی تاثیر نبوده تو دیدن خوابای چرت
اون کیسه بک

ادامه مطلب  

قرمه سبزی!!!  

ديشب آرزو تلفن کرد و گفت شام درست کرده و میاره با هم بخوریم! 
گفتم کاش زودتر گفته بودی چون مامانم اینا ناهار اینجا بودن و غذا هست و کافیه یک کم برنج درست کنم! گفت حالا درست کردم دیگه و اگه میشه برنج رو درست کن!
ساعت 8 از راه رسیدن با یک قابلمه خورش قرمه سبزی!!!!!
 

ادامه مطلب  

51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
ديشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقیقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

51  

امتحان هارو دارم یکی پشت سر یکی گند میزنم....
ديشب تا سه و چهار بیدار بودم خیرسرم ساعت گذاشته بودم که 5زنگ بخوره با صدای دوستام پاشدم همونطوری تو حالت خواب و بیداری برگشتم گفتم ساعت پنجه دیگه؟ یهو همه زدن زیر خنده که ده دقیقه به هشته:|
پس فردا آناتومی داریم و من از روزی که خودمو شناختم فقط و فقط یه روز قبل از امتحان میخوندم حتی اگه یه هفته م براش وقت داشته باشم تازه اونم ساعت نه و ده شب شروع میکنم به خوندن:]
 

ادامه مطلب  

 

میشود مثلا عقدمان شیراز باشد ؟ کنار ِ آرامگاه ِ سعدی ؟ عاقِد ک ِ خطبه را خواند و سند ِ دست هایم ب ِ نامت زده شد ، بعد از خواندن ِ سوره ی ِ " الرحمن " ، غزلی از سعدی بخوانیم ُ زندگی ِ مان را شروع کنیم.. آخ ! فکر کن! زندگی ِ مان با غزلی از سعدی شروع بشود :)
+ من ديشب ، زیر ِ هلال ِ باریک ِ ماه  ، در حالیکه غزلیات تو آغوشم بود ، نیمی از جانم رو دادم :!

ادامه مطلب  

 

میشود مثلا عقدمان شیراز باشد ؟ کنار ِ آرامگاه ِ سعدی ؟ عاقِد ک ِ خطبه را خواند و سند ِ دست هایم ب ِ نامت زده شد ، بعد از خواندن ِ سوره ی ِ " الرحمن " ، غزلی از سعدی بخوانیم ُ زندگی ِ مان را شروع کنیم.. آخ ! فکر کن! زندگی ِ مان با غزلی از سعدی شروع بشود :)
+ من ديشب ، زیر ِ هلال ِ باریک ِ ماه  ، در حالیکه غزلیات تو آغوشم بود ، نیمی از جانم رو دادم :!

ادامه مطلب  

 

چ روزسختی بود دیرو... کلاسای فشرده و کسل کننده ...هشت ديشب تا الان خواب... خدا کنه کلاس صب اعصاب خرد کن نباشه 
خوشحال بودم ب حرفی ک زده بودم عمل کرد خدایی بهشم میومد
و ی چیز دیگه نگاهش خیلی تابلوه خیلیمجبور شدم بهش بگم وقتایی ک تو کلاسه تمرکز ندارم اما کو گوش شنوا

ادامه مطلب  

 

چ روزسختی بود دیرو... کلاسای فشرده و کسل کننده ...هشت ديشب تا الان خواب... خدا کنه کلاس صب اعصاب خرد کن نباشه 
خوشحال بودم ب حرفی ک زده بودم عمل کرد خدایی بهشم میومد
و ی چیز دیگه نگاهش خیلی تابلوه خیلیمجبور شدم بهش بگم وقتایی ک تو کلاسه تمرکز ندارم اما کو گوش شنوا

ادامه مطلب  

جای خالی خیلی چیزها  

 
واکنش انسانها نسبت به فقدان و از دست دادن چیزی کاملا متفاوت است. حالا فرقی نمی کند این چیزی که از دستش می­دهند عضوی از خانواده باشد یا تکه ای از وسایل خانه اش !
برای مثال همین یخچال که توی خانه همه ما هست.تصور کنید یک روز از خواب بلند شویم و ببینیم یخچالی که تا ديشب کنج آشپزخانه بود، یکهو ناپدید شده ست. واکنش انسانها نسبت به این موقعیت متفاوت است .
دسته ای از مردم بلافاصله با دیدن جای خالی آن عزیز از دست رفته شیون و گریه راه می اندازند. به احترا

ادامه مطلب  

میم. جان  

باهمه خستگی کارش میاد دنبالم 
شاید ده دقیقه کنارهمیم 
وقتی کنارمه خوابش میبره 
 
سرماخوردم بهش میگم سرمات میدما میگه عیب نداره گونه اش میبوسم و زودی برمیگردم خونه
تو اسانسور چند دقیقه ای به اینه نگاه میکنم 
و دکمه فشارمیدم تو حین بالا رفتن فقط به فکرشم
ديشب بحث خواستگار سلامتیان که بودمیگفت تو چشماش نگاه نمیکنیا 
یهو بهش گفتم اصن من میرم بایکی دیگه 
خیلی ناراحت شد و عصبی 
امشب گفت دیگه بشنوم ازینحرفا نصفت میکنم
سه هفته دبگه میره خدمت 
نم

ادامه مطلب  

آتش  

خب توی زندگی آدم یه سری ها میان که باعث میشن بیشتر فکر کنی ، بیشتر به خودت بیای . شاید هیچ چیز خاصی نباشه اما ذهن و فکر آدم یه تکونی میخوره. الان که دارم مینویسم یه احساس عجیب دارم ، یه چیزی شبیه به.... نمیدونم واقعا بگم شبیه به چی...
حس یه آدم رو دارم که سالها گم شده و الان خودش رو پیدا کرده.
الان فهمیدم شبیه به چی ، یکی اومد ، کوتاه اومد  اما با اومدنش کلی احساسات خاص اورد. نه من مولانا هستم نه اون شمس هست اما حسی که دارم مثل اون حس هست ، یه آتش آنی به

ادامه مطلب  

آتش  

خب توی زندگی آدم یه سری ها میان که باعث میشن بیشتر فکر کنی ، بیشتر به خودت بیای . شاید هیچ چیز خاصی نباشه اما ذهن و فکر آدم یه تکونی میخوره. الان که دارم مینویسم یه احساس عجیب دارم ، یه چیزی شبیه به.... نمیدونم واقعا بگم شبیه به چی...
حس یه آدم رو دارم که سالها گم شده و الان خودش رو پیدا کرده.
الان فهمیدم شبیه به چی ، یکی اومد ، کوتاه اومد  اما با اومدنش کلی احساسات خاص اورد. نه من مولانا هستم نه اون شمس هست اما حسی که دارم مثل اون حس هست ، یه آتش آنی به

ادامه مطلب  

هیس... مسئولان «داد» نمیزنند  

 
اصولا برای حزب الله بن بست وجود ندارد
قرار بود در تالار شهر اکران شود و نهایتا ۵۰۰ نفر ببینند و برود پی کارش.
ولی فشار پشت فشار که لغوش کنند... نامه مینویسند و علنا دروغ میگویند که این مستند مجوز اکران ندارد...برای لغو اکران در مسجد هم خودشان را به در و دیوار میکوبند!!
بشین برادر برای قلبت ضرر دارد.
ديشب به اندازه یکی از اکرانهای لغو شده ی تالار شهر آدم در مسجد صاحب الزمان این مستند را دید.
میماند یک اکران در یک مسجد دیگر با همین مقدار جمعیت تا ب

ادامه مطلب  

خوشبختی  

 
ديشب تو بروز شده ها می چرخیدم . جشمم افتاد به این وبلاگ ( کلیک) . پُستِ جدیدش و خوندم . بعدش به تاریخ پُستِ قبلیش نگاه کردم . سه سال . نمی دونم تو سه سال ادم جقدر می تونه به خیلی از خواسته هاش برسه . اما برا من شبیه این فیلم و سریالا بود که یهو فیلم کات میشه و می نویسه چند سال بعد و همه جیز قشنگ تر از قبل می شه . نه طرف و می شناسم نه تا حالا وبلاگش و دیده بودم . اما به دلم نشست و یه خوش به حالتِ گُنده ی از ته دل بهش گفتم . کاش جند سال بعدشم خوشگل تز از امسا

ادامه مطلب  

خوشبختی  

 
ديشب تو بروز شده ها می چرخیدم . جشمم افتاد به این وبلاگ ( کلیک) . پُستِ جدیدش و خوندم . بعدش به تاریخ پُستِ قبلیش نگاه کردم . سه سال . نمی دونم تو سه سال ادم جقدر می تونه به خیلی از خواسته هاش برسه . اما برا من شبیه این فیلم و سریالا بود که یهو فیلم کات میشه و می نویسه چند سال بعد و همه جیز قشنگ تر از قبل می شه . نه طرف و می شناسم نه تا حالا وبلاگش و دیده بودم . اما به دلم نشست و یه خوش به حالتِ گُنده ی از ته دل بهش گفتم . کاش جند سال بعدشم خوشگل تز از امسا

ادامه مطلب  

بر پدرت لعنت ای حسِ هست بودن...  

ديشب ساعت دوازده شب خواب بودم و صدای زنگ خونه رو شنیدم..روحم رو دیدم‌‌‌.درست شبیه یه توپ زرد کوچیک بود که از ته ته ته تاریکی پرت میشه به روشنایی.
روحم از نیستی وارد هستی شد انگار.
درد داشت‌‌‌خیلی درد داشت‌
با صدای بلند مادرم رو ناخوداگاه صدا زدم
مادرم که اومد قلبم داشت به سینه ام مشت میزد.
آب و از دستش گرفتم و در حالیکه دستام به شدت میلرزید اب و سر کشیدم.
بعد صدای مادرم رو شنیدم که داشت به برادرم غر میزد که چرا امشب اینقد دیر اومده و زنگ خونه

ادامه مطلب  

طنز  

ایندفعه  فقط به خاطر یه دوست مطلب شاد میزارم.
.
.
ديشب خونه نرفتم فرداش مامانم پرسید کجا بودی؟ گفتم پیش دوستم! مامانم به ۱۰تا از دوستام زنگ زد ۸ تاشون گفتن این جا بوده دوتاشونم گفتن هنوز اینجاس خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه :|دیگه: ینی رفقایی دارمااا
.
.
اینایی که هر کاری در توانته براشون انجام میدی آخرش بهت میگن :مگه من ازت خواستم ؟؟؟” یعنی با آر پی جی ” بزنی لهشون کنی بازم کمه… خالی نمیشی !!!!
.
.
 
 

ادامه مطلب  

طنز  

ایندفعه  فقط به خاطر یه دوست مطلب شاد میزارم.
.
.
ديشب خونه نرفتم فرداش مامانم پرسید کجا بودی؟ گفتم پیش دوستم! مامانم به ۱۰تا از دوستام زنگ زد ۸ تاشون گفتن این جا بوده دوتاشونم گفتن هنوز اینجاس خوابه بیدار شد میگیم زنگ بزنه :|دیگه: ینی رفقایی دارمااا
.
.
اینایی که هر کاری در توانته براشون انجام میدی آخرش بهت میگن :مگه من ازت خواستم ؟؟؟” یعنی با آر پی جی ” بزنی لهشون کنی بازم کمه… خالی نمیشی !!!!
.
.
 
 

ادامه مطلب  

خورشید زمستون  

ديشب خابشو دیدم توی خاب
بهم گفت چیکا کردی با خودت
چیقد شیکستی!گفتم تو ک رفتی
همه چی ب هم ریخت
رومو کردم ب زمین گفتم بچرخ تا بچرخیم
باهام بازی کرد،شدم بازیگر
لحظه لحظه از فکر تو خالی تر
چار فصل پاییز شد و عاخر عادی
خیلی فرق کردم با اون ک باور داشتی
من گمم تو این جهنم
جایی ک ی روز برام امید بهشت بود
دیر عومدی زود بری زل زدم ب رفتنت خورشید زمستون
منو این سرما و این پلکای سنگینو این صندلی خالی تورو یادمون نرفته هنوز
فهمیدم باخت دادم باختمت وختی عابر

ادامه مطلب  

خورشید زمستون  

ديشب خابشو دیدم توی خاب
بهم گفت چیکا کردی با خودت
چیقد شیکستی!گفتم تو ک رفتی
همه چی ب هم ریخت
رومو کردم ب زمین گفتم بچرخ تا بچرخیم
باهام بازی کرد،شدم بازیگر
لحظه لحظه از فکر تو خالی تر
چار فصل پاییز شد و عاخر عادی
خیلی فرق کردم با اون ک باور داشتی
من گمم تو این جهنم
جایی ک ی روز برام امید بهشت بود
دیر عومدی زود بری زل زدم ب رفتنت خورشید زمستون
منو این سرما و این پلکای سنگینو این صندلی خالی تورو یادمون نرفته هنوز
فهمیدم باخت دادم باختمت وختی عابر

ادامه مطلب  

و آن بودا كه ما را مي نگريست  

 
 
در آن دوران، آن پنج شش سال پیش ها، روزی فهمیدم كه مانند دیروز از ناكترن های شوپن لذت نمیبرم. آن روز صبح، بعد از آنكه كره مربایم را خوردم و همراه مادر مشغول تماشای یك برنامه ى آشپزی شدم، یكباره بخاطرم آمد كه تا ديشب پیش از خواب، آكوردها در ذهنم، در میان نامهای سرخ پوستی و خدایانِ بودایی بالا و پایین میرفتند، و آن زمانْ گویی كه روزی سخت را گذرانده باشم احساس آسودگی میكردم.آن روز تصمیم گرفتم تا پیانو را دوست نداشته باشم. دانستم سازها بیش از آ

ادامه مطلب  

و آن بودا كه ما را مي نگريست  

 
 
در آن دوران، آن پنج شش سال پیش ها، روزی فهمیدم كه مانند دیروز از ناكترن های شوپن لذت نمیبرم. آن روز صبح، بعد از آنكه كره مربایم را خوردم و همراه مادر مشغول تماشای یك برنامه ى آشپزی شدم، یكباره بخاطرم آمد كه تا ديشب پیش از خواب، آكوردها در ذهنم، در میان نامهای سرخ پوستی و خدایانِ بودایی بالا و پایین میرفتند، و آن زمانْ گویی كه روزی سخت را گذرانده باشم احساس آسودگی میكردم.آن روز تصمیم گرفتم تا پیانو را دوست نداشته باشم. دانستم سازها بیش از آ

ادامه مطلب  

روز عشقتون مبارکــــ ...!  

 
 
 
 
 
 
با این عکس نوشته قشنگ متوجه شدین دارم از زیر کادو دادن در میرم یا ن؟؟؟؟ خخخ
 
 
ولی خودمونیم شهر ی حال و بوی خاصی ( خرسی ) داشت ..
 
 
ی هفته س ینی میرفتم بیرون از در و دیوار شهر و مغازه ها فقط خرس اویزون بود
 
 
بسلامتی ولنتاین هم اومد و ما ن کادو دادیم ن کادو گرفتیم ...
 
 
چطو روتون میشه میاین وبم  یکی نبود ب من کادو بده ..
 
 
روز ولنتاین  رو ب همه خرس های گنده تبریک میگم ...
 
 
 روز عشق همتون مبارکـــ
 
 
ایشالا ک اونایی ک جفتن همیشه کنار ع

ادامه مطلب  

روز عشقتون مبارکــــ ...!  

 
 
 
 
 
 
با این عکس نوشته قشنگ متوجه شدین دارم از زیر کادو دادن در میرم یا ن؟؟؟؟ خخخ
 
 
ولی خودمونیم شهر ی حال و بوی خاصی ( خرسی ) داشت ..
 
 
ی هفته س ینی میرفتم بیرون از در و دیوار شهر و مغازه ها فقط خرس اویزون بود
 
 
بسلامتی ولنتاین هم اومد و ما ن کادو دادیم ن کادو گرفتیم ...
 
 
چطو روتون میشه میاین وبم  یکی نبود ب من کادو بده ..
 
 
روز ولنتاین  رو ب همه خرس های گنده تبریک میگم ...
 
 
 روز عشق همتون مبارکـــ
 
 
ایشالا ک اونایی ک جفتن همیشه کنار ع

ادامه مطلب  

bad day  

جرقه ی ناگهانی که ديشب تو ذهنم خورد وقتی خانوم نون برام دفتر مدار منطقیشو اورد و ازم خواست بهش توضیح بدم.منم بهش توضیح دادم و تو این فکر افتادم برم به استاد خوشگله بگم میخوام حل تمرین بچه های برق بشم....وقتی همون لحظه جرقه ی ذهنیمو به خانوم نون که کنارم نشیته بود گفتم خندید و گفت''من نمیزارم....من نمیزارم تو حل تمرین ما شی...اصلا تو پسرای مارو نمیشناسی.تو نمیتونی و...''
موضوع به اینجا ختم نشد!من قضیه رو به آقای الف هم گفتم.آقای الف هم عکس العملی مشاب

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و ديشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  

پیر ما  

وسوسه­ ی نوشتن اون هم بعد از چند وقت دوری،اوایل هفته ای که گذشت با خوندن داستان "در دام مانده مرغی" و خلوت کردن با سکوت جاری بین اکبر،بلقیس و برادر کوچکتر سراغم رو گوفته بود و ديشب بعد از تمام شدن یک دورهمی خانوادگی،وقت بیرون اومدن از خونه ی عزیز همراه مادر و پروانه فکر می کردم که باید از کشش بی انتها و ناتمامی بنویسم که تمام این سالها بین ما رشد کرد و بیشتر و بیشتر شد و هر روز جون گرفت.آدمهای برزگ و کوچکی که خونه­ی عزیز برای اونها پناهگاهی شده

ادامه مطلب  

به طریق این(طریقت) به همین نگاه مستم  

 
 
 
 
 
۩۩۩ ☫ به طریق این (طریقت) به همین نگاه مستم☫۩۩۩
 
 
 
  
 
ز غمت دوباره امشب به قدح پناه مستمبه همان قدح که ديشب به سراغ ماه مستمچو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ آمد،من بی‌هنر تو بنگر به هجای آه مستممن از این ستاره هائی ،که به شب همی كند ناز،به یقین رسیدم آخر ،که دَمی به چاه مستم به همان نگاه اول ،که به شهر عشق میبرد،كه به عمر خویش گویا چو دوای راه مستمشب غم دراز باشد ،چه کنم ،چه چاره سازم؟ به گمان ِشوق وصلت دل بی‌گناه مستم تو بگو ز خلو

ادامه مطلب  

به طریق این(طریقت) به همین نگاه مستم  

 
 
 
 
 
۩۩۩ ☫ به طریق این (طریقت) به همین نگاه مستم☫۩۩۩
 
 
 
  
 
ز غمت دوباره امشب به قدح پناه مستمبه همان قدح که ديشب به سراغ ماه مستمچو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ آمد،من بی‌هنر تو بنگر به هجای آه مستممن از این ستاره هائی ،که به شب همی كند ناز،به یقین رسیدم آخر ،که دَمی به چاه مستم به همان نگاه اول ،که به شهر عشق میبرد،كه به عمر خویش گویا چو دوای راه مستمشب غم دراز باشد ،چه کنم ،چه چاره سازم؟ به گمان ِشوق وصلت دل بی‌گناه مستم تو بگو ز خلو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1 
ورود به کانال تلگرام